قوم هزاره مظلومترین در افغانستان 1

هزاره‌ها یکی از قوم‌های افغانستان خراسان قدیم هستند که بنابر برخی منابع جمعیت آنها تقریباً ۲۷٫۵ درصد جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند. و برخی دیگر از منابع ۱۰٪ عنوان می‏کنند.


هزاره‌ها مردمانی زردپوست ولی فارسی‌زبان هستند.هزاره‌ها در زمان حکومت شاه عباس صفوی به دین اسلام شیعی گرویدند و نابسامانی‌ها و تبعیض‌های بسیاری از افراد این قوم را به مهاجرت به دیگر نقاط دیگر جهان واداشته‌است.


زبان

هزاره‌ها به زبان دری با گویش هزارگی صحبت می‌کنند و فرهنگی مشابه با دیگراقوام فلات ایران دارند. تعدادی واژه‌های عربی و ترکی به این لهجه وارد شده‌ است. واژه‌های ترکی و مغولی حدود ۲۰ درصد از واژگان این لهجه را تشکیل می‌دهد. لهجه هزارگی برخی از ویژگی‌های دستوری فارسی سدهٔ چهارم و پنجم هجری را در
خود حفظ کرده‌است. در لهجهٔ هزارگی دو حرف د غلیظ و ت غلیظ نیز وجود دارد که تلفظشان نزدیک به تلفظ آن حروف در پشتو و اردو است. میزان تفاوت لهجه با فارسی معیار در لهجه جاغوری هزاره بسیار زیاد و در لهجه دایزنگی کم است.


 تاریخ

پس از وقوع انقلاب اسلامی در ایران سیل مهاجرت به ایران بیشتر شد. در افغانستان از گذشته به آنها ظلم بسیاری وارد شده و تاکنون ادامه دارد یکی از بدترین ظلم‌ها به آن‌ها کشتار و اخراج ان‌ها از مناطق سکونتشان در زمان عبدالرحمان یکی از شاهان افغانستان می‌باشد در آن دوره تقریبا 62 درصد مردم هزاره قتل و عام شدند.
درگذشته‌های دور هزاره‌جات کنونی بنام‌های زیر یاد شده‌است: به گفته (بلیو) غر مارث که این نام در کتاب مقدس نیز آمده‌است –به قول مرحوم غبار نویسنده افغانستان در مسیر تاریخ، نزدیک ۵۰۰ سال پیش از هزاره‌جات به نام «ستا گید یا» نام برده شده‌است شاهان هزاره‌جات قبل از اسلام به نام‌های شیران بامیان از اولاده کوشانی ویفتلی و بعدآ به نام‌های هزار بنده – شار و ریو شاران یاد می‌شدند که عمدتآ در دو نقطه تاریخی این سرزمین به نام‌های (پشین) یا افشین یکاو لنگ کنونی و (سورمین) سر پل فعلی که پایتخت تابستانی و زمستانی ایشان بودند حکومت میرا ندند.
کنت کورت و بطلیموس مورخین عهد سکندر کبیر، فریبه جهانگرد فرانسوی، هنری فیلد کریستیاتس محقق دنمارکی و جورج راورتی، از مورخان غربی. مقدسی، مولف گمنام حدودالعالم در ۹۵۹ میلادی، ابی بکر مشهور به ابن فقیه، ابن خرداد در ۹۲۰ میلادی، ناصر خسرو بلخی از مورخین اسلامی و همچنان هیوان تسنگ راهب چینی از موجودیت غرج الشار، غرجه، غرجستان، شاران غرجستان و موجودیت هزاره‌ها در غرجستان به کرات یاد نموده‌اند.
حکمرانی شیران بامیان توسط غزنویان ساقط و بعد از آن غوری‌ها شنسبی‌ها – خوارزمی‌ها در هزاره‌جات حکومت کردند با شکست خوارزم‌شاه شهر غلغله توسط لشکر چنگیزخان تخریب و به بامیان آسیب زیادی وارد گشت. اولاده چنگیزخان چندین قرن در بامیان و دیگر مناطق غرجستان حکومت کردند و بعدآ اولاده تیمور لنگ در ین ساحه تسلط یا فتند و در زمان سلطان حسین با یقرا - امیر ذوالنون ارغون از طایفه ارغون از مغلان ایلخانی ایل ترخان اولین حاکم وامیر سلسله امرای ار غونیه در هزاره جات بود وی توانست قلمرو خود را تا کابل –قندهار– سند و فراه توسعه دهد. امرای ارغونیه مردمان دادگر- دانش پرور – هنر دوست بودند و مجمو عآ از سال ۸۸۴- الی- ۹۶۴ – هجری قریب به هشتاد سال با سیاست و فراست حکومت کردند. امرای ارغونیه از جمله نیاکان مردم هزاره {یعنی هزاره هامغل خالص ان} بوده‌است که در هزاره‌جات حکومت مستقل و دارای قلمرو وسیع را تشکیل و با درایت کامل اداره می‌نمودند.
مورخین عرب و خراسان هزاره‌جات را به نام‌های غرجستان – غرج الشار – گرستان یاد کردهاند و حدود اربعه آن را از جانب غرب به هرات و باد غیس و از طرف شرق به کا بل – از سمت شمال به جوز جان و از سوی جنوب به غزنی پیوست دانسته‌اند. به قول ابن حقول تاریخدان عرب غرجستان کشوری بزرگی بوده‌است که موسوم به مملکت غرجه یاد شده‌است. در اغلب کتب تاریخ عرب و خراسان هزاره‌جات به نام غرجستان یاد شده که وسعت آن خیلی از وسعت کنونی آن فراتر بود و شامل غور – بامیان وغز نی می‌شد. مرحوم اکادمیسین پوهاند عبدالاحمد جاوید در یکی از مقاله‌هایش تحت عنوان بحثی پیرامون اقوام و طوایف افغانستان می‌نویسد:
طوریکه دیدیم سرزمین خلج نزدیک کابل و غزنی بوده‌است و خلج‌ها درهمین حدود می‌زیستند و هنوز در زمین داور علاقه‌ای به نام خلج معروف است. اما در اینکه تلفظ صحیح به فتح دوم است یا سکون آن اختلاف است. این کلمه هنوز در هند و افغانستان با سکون دوم و و در ایران به فتح دوم تلفظ می‌گردد. اصطخری, ابن حوقل و یاقوت حموی چنانکه دیدیم حرف دوم را ساکن ضبط کرده‌اند و اما منینی حرف اول و دوم را به فتحه نوشته و به گمان اغلب به سکون دوم درستتر می‌نماید. خاصه اگر بپذیریم که کلمه غلجی همان خلجی است و ریشه آن را از غرچ بدانیم. اما بنابر عقیده بعضی اگر آن را از شکل ترکی قلچ تصور کنیم تلفظ آن با فتح دوم خواهد بود. (۲۳) عقیده نگارنده این است که این کلمه ترکی نبوده خاصه با قلج ترکی ارتباطی ندارد و غالباً کلمه خلج شکل دیگر غرچ است. کلمه غرچه در ادبیات فارسی دری بمعنای کوهی مقابل روستایی آمده و از لحاظ اتساع معنی بمعنای ساده و ابله نیز به کار رفته‌است. چنانچه درین دو بیت:
صد و اند ساله یکی مرد غرچه
چرا شصت و سه زیست این مرد تازی
بفریبد دلت بهر سخنی روستایی و غرچه را مانی
ناصر خسرو در یکجا گوید:
استاده بدی بیا میان شیری بنشسته به غرچ دربدی شاری
در توضیح شیر بامیان نوشته‌اند:
«شیر ملک آنجاست چنانکه ملک ختلان را نیز شیر ختلان یا ختلان خدا یا
ختلان شاه گفتندی وشار عنوان ملک غوریا غرش یا غرستان یا :غرستان به تلفظ اوستایی غرستانه و فردوسی غرچکان.
چنانکه گوید:
یا غرجیستان ویا غرچستان. فرخی گوید:
سپهبد سپه شاه شرق ابو منصور
فراتکین دوانی امیر غرجستان
سیاسی است مراورا که در ولایت آن
پلنگ رفت نیارد مگر گشاده دهان
درین دیار بهنگام شار چندین بار
پلنگ‌وار نمودند غرچکان عصیان
فردوسی در یک مصراع از شاهنامه می‌سراید:
شه ءغرچکان بود بر سان شیر کجا ژنده پیل بود، آوریدی به زیر،

در ایران

هزاره‌ها در سه مرحله، «زمان نادرشاه افشار، ناصرالدین شاه قاجار بعد از کشتار هزاره‌ها توسط عبدالرحمان» به ایران مهاجرت کرده‌اند. رضاشاه نام این قوم مهاجر به ایران را از «هزاره» و «بربری» به خاوری تغییر داد.

نکات تاریخی 

کشورافغانستان در عين‌ِحالي که کشور تعامل اقوام‌ هست، کشور کشمکش‌ها، برخوردها و‌يا کشور اقوام گوناگون نيز مي‌باشد و سير حوادث و مسائل‌ عمومي ‌کشور در طي تاريخ دوصد سالة اخير در آن بر موقعيت اجتماعي گروه‌هاي قومي شيعه بسيار تأثير‌گذار‌بوده است. به عبارت ديگر، گروه‌هاي قومي شيعه، مانند:‌ هزاره‌ها، سادات، قزلباش‌ها، بلوچها و شيعيان تاجيک در هرات، به صورت پراکنده در نقاط مختلف افغانستان زندگي ‌مي‌کنند که در اين ميان، تنها ‌هزاره‌هاست که اکثراً در نقطة مرکزي کشور به صورت دسته‌جمعي ساکن‌اند. اما واقعيت اين است که پيشينه‌ي تاريخي و موقعيت اجتماعي هرکدام به عنوان‌يک گروه قومي، بسيار متفاوت و قابل بحث است. چرا که پيشينة تاريخي و موقعيت‌‌اجتماعي ‌گروه‌هاي قومي شيعه در افغانستان کاملاً با هم متفاوت است. اين تفاوت، باعث شده است، موضع‌گيري‌هاي سياسي و اجتماعي آن‌ها نيز متفاوت باشد. مثلاً قزلباش‌ها که توسط‌ نادرشاه افشار و احمد شاه ابدالي از ايران به افغانستان آمده‌اند، در مرکز شهرها ساکن شده و همواره شغل اداري و تجاري داشته‌اند و از آن‌ جا که از لحاظ فيزيکي و ظاهري، تفاوتي با تاجيک‌ها و پشتون‌ها ندارند، هيچگاه مورد هدف تحقير اجتماعي قرار نگرفته و به عنوان‌يک گروه قومي از سوي حکومت پشتون‌ها کوبيده نشده‌اند، هرچند به خاطر شيعه بودن، ممکن است از تصدي‌ سمت‌هاي بالاي دولتي بازمانده و در انجام آيين‌هاي ‌مذهبي، دچار محدوديت‌ها شده‌اند. بنا براين، قزلباش‌ها را مي‌توان، به عنوان «يقّه سفيد»‌هاي نام‌ برد که‌يا به خاطر داشتن سمت دولتي و‌يا تجارت و کار در بازار مورد احترام بوده‌اند.
گروه قومي سادات نيز به خاطر انتساب شان به پيامبراکرم (ع) و ائمة طاهرين (ع) چه درميان اهل‌سنت و چه درميان شيعيان از احترام ويژه‌اي برخوردار بوده‌اند. افزون بر آن که از لحاظ فيزيکي نيز با پشتون‌ها و تاجيک‌ها شباهت داشته و از تحقير اجتماعي، رهايي‌يافته‌اند. بلوچ‌ها و شيعيان هراتي نيز وضعيت سادات را در کل افغانستان داشته و صرفاً به خاطر مذهب با پشتون‌ها و تاجيک‌ها متفاوت ‌بوده‌اند. به اين دليل است که در افغانستان گروه‌هاي قومي‌يادشده (قزلباش‌ها، شيعيان‌هراتي، بلوچ‌هاي‌شيعه) موقعيت اجتماعي و پيشينة تاريخي‌يکسان و مشابهي ‌دارند. اما ‌هزاره‌ها در افغانستان از سه جهت ـ به ترتيب اهميت ـ نژاد (ظاهر فيزيکي) زبان و مذهب، موقعيت اجتماعي و پيشينه‌ي ‌تاريخي متفاوت از بقيه را داشته و همواره مورد ‌هدف تعصب، تبعيض، تحقير، توهين و حتي به عنوان شهروندان درجه دوم در کشور مطرح‌‌ بوده‌اند. بديهي است که وجود اين وضعيت، در روابط ديگرگروه‌هاي قومي شيعه با‌ هزاره‌ها نيز تأثيرگذاشته و نگاههاي آن‌ها را نسبت به اين گروه قومي هم مذهب شان (‌‌هزاره‌ها) تغيير داده است. بنا براين، ضروري است که در رابطه با موقعيت و پيشينة اجتماعي ‌هزاره‌ها به عنوان‌يک‌قوم مهم و ساکن در افغانستان، قدري توضيح‌دهيم:

تاريخ پر از فراد و فرود ‌هزاره‌ها با مصيبت‌ها، تحقيرها، قتل‌عام‌ها و اسارت‌ها گره‌خورده است. از زماني که دولتي به نام افغانستان تشکيل شده تا اکنون، هيچ قومي مانند‌هزاره‌ها درد و رنج و بدبختي را نکشيده است؛ تا آن ‌جاي که‌هزاره بودن در افغانستان به عنوان‌يک‌جرم و تحقير، تلقي‌شده است. اميرعبدالرحمان مي‌گويد: «‌‌هزاره‌ها طايفه‌ي زحمتکش و شجاع است. اگر اين‌ها نبودند و کار‌هاي پر زحمت را انجام نمي‌دادند، آن وقت مردم ‌کابل‌ مجبور بودند که خود مثل الاغ بار حمل‌کنند.»
سرکوب سياسي‌هزاره‌ها طي اين دوره در سراسر تاريخ افغانستان،‌ به جز رويدادهاي 1880 تا 1901 (در زمان سلطنت عبدالرحمان) بي‌سابقه و منحصر به‌ فرد بوده است. در سراسر اين دوره،‌ هزاره‌ها به صورت اسيراني در دستان پشتون‌ها زندگي مي‌کردند. فريب و ترس ‌مداوم و غير قابل تحمل که‌هزاره‌ها در معرض آن قرارداشتند، روحيه‌ي آنان را تضعيف کرد و اين برداشت را در آنان رشد داد که سرنوشت محتوم موجود نتيجه اعمال خود آنان است. تحقير و ارعاب‌ هزاره‌ها آشکارا اعمال مي‌شد. آنان، شهروندان درجه دوم به حساب مي‌آمدند و در عمل ـ اگر نه به صورت رسمي ـ تقريباً کليه حقوق و حمايت‌هاي قانوني از آنان سلب شده بود.
«در زمان صدارت شاه‌محمود، عموي ظاهرخان (1325 ش ـ1946م) در جنگي که بين افغانها و ‌‌هزاره‌ها رخ ‌داد‌يک نفر شيعه‌ي ‌هزاره کشته ‌شد و‌يک پاي شترکوچي، زخمي‌بود.‌ هزاره‌ها (از بابت ‌آن) تهمت زده شد و نتيجه‌ي بازخواست و عدالت اسلامي و افغاني ظاهرخان چنين شد که به ورثة هزاره‌ي مقتول از طرف قاتل، شش صد افغاني، ديه داده شد و به عوض ‌زخم
پاي شتر (که تهمت زده شد بود) مبلغ 3700 افغاني از‌هزاره‌ها گرفته‌شد.»


علي داد لعلي پيرامون تحقير اجتماعي‌هزاره‌ها مي‌نويسد:‌ «هزاره‌ها در افغانستان بر حسب‌ دستور و تلقينات حکومت‌هاي ظالم به نام مليت‌ هزاره، به نام مذهب شيعه، به نام نژادبيني ‌پوچوق کوبيده شده و کوچک گرديده و تبعاً خود‌ هزاره‌ها به حکم تلقين اين حقارت را به جان و دل مي‌خريده. تعدادي از‌هزاره‌هاي کابلي خود را به قزلباش، بيات و تاجيک منسوب‌ کرده‌اند
نمونه‌هايي از ذهنيت‌هاي منفي و تصورات قالبي درميان برخي از اقوام ساکن در افغانستان به وفور‌يافت مي‌شود. مثلاً خاطره اي که‌يکي از آشنايان نگارنده به نام «حسين رسولي» از سالهاي جهاد در مقابل نيروهاي اشغالگر روسي( 1363 ) از ولايت زابل نقل مي‌کند، موئيد اين مطالب است. ايشان مي‌گويد:
«شبي ‌تعدادي‌ مجاهدين‌ هزاره‌ از ولسوالي ‌مالستان‌ که ‌در جبهة «هنگي» استقرار داشتند، همراه‌ با ‌مجاهدين ‌پشتون‌‌ منطقه، عملياتي را بالاي ولسوالي «شاجوي» ترتيب‌ داديم که اين ‌عمليات تا صبح ادامه داشت. موقعي‌که هوا روشن ‌شد، ديگر فرصت برگشتن‌ نبود، از مجاهدين‌ پشتون ‌منطقه خواستيم که ما را تا شبِ ‌بعد در خانه‌هاي‌ خود جاي ‌دهند و آن برادران ‌هم پذيرفتند. وقتي‌که من و دو مجاهد ‌ديگر با فرمانده‌مان ـ شهيد بستانعلي‌مجاهد ـ وارد خانه اي ‌شديم، لحظه‌اي ‌نگذشت که پيرزن‌ خانه همراه با دختران و عروس‌ خود‌ آمده درمقابل‌ما صف‌ کشيدند و با حالت تعجب‌آميز ما را نگاه‌مي‌کردند. در اين‌حال‌يک دفعه صداي پيرزن بلندشد و با زبان پشتو‌ گفت: «واي!‌ هزاره چشم هم دارد. بيني‌هم دارد و گوش‌هم دارد، مثل ما انسان است!»
حال اين‌ سؤال مطرح‌‌ مي‌شود که آن پيرزن دهاتي اين ذهنيت منفي را نسبت به قوم‌ هزاره از کجا و چگونه ‌پيدا‌ کرده ‌بود؟ چرا او تصور‌ مي‌کرد ‌هزاره‌ها موجودات‌ ديگري‌ هستند؟ روشن‌ است‌ که وجود‌يک ‌باور شديد تعصب‌آميز همراه با اغراق ‌فراوان، باعث ‌شده است‌يک زن دهاتي و بي‌سواد نسبت به‌يک هموطن‌خود آن‌گونه بينديشد. از سوي‌ديگر، مشخص ‌مي‌شود که اين ‌باور،‌يک‌ شبه به وجود نيامده‌ است و از سابقة درازمدتِ وجود‌ تعصب در روابط ‌پشتون با ‌هزاره  در قريه‌ها و قصبات ‌دوردست‌ کشور، حکايت ‌دارد. اين‌ گونه ‌وضعيت‌ که کم‌ و بيش به صورت‌هاي مختلف در روابط بيشتر گروه‌هاي قومي‌ در افغانستان (همراه با شدت و ضعف آن) وجود دارد، نشان دهندة آسيب‌هايي در روابط گروه‌هاي قومي‌ در افغانستان مي‌باشد؛ آسيب‌هايي که بيشتر آنها بر‌يک‌ سري از پيش‌فرض‌ها و تصورات قالبي استوار است.
اکنون از مجموع اظهارات فوق و تحقيقاتي که مورخين در بارة‌ هزاره‌ها انجام داده‌اند، چنين به دست مي‌آيد که مسأله قومي و نژادي‌ هزاره‌ها در جهت تحقير و اعمال تبعيض نسبت به آنها نقش عمده را داشته‌ است. ورنه، اگر مسأله مذهب و اعتقادات مذهبي‌هزارها آن قدر داراي اهميت بود، قزلباش‌ها، سادات و شيعيان هراتي نيز شيعه‌اند، پس چرا با آن‌ها مانند‌ هزاره‌ها رفتارنشده است؟ تنها اين ‌هزاره‌ها بوده‌اند که نه‌تنها تاوان اعتقادات مذهبي خويش را پرداخت کرده‌اند، بلکه تاوان قوميت خود را به مراتب، بيشتر و شديدتر پرداخت نموده‌اند؛ تا آنجايي که از زمان تسلط اميرعبدالرحمان بر هزارستان تا زمان امان‌الله خان و قانون اساسي 1923 م 1302 ش تعداد زيادي از‌هزاره‌ها به عنوان برده زندگي مي‌کردند و سرانجام که به فتواي ملا ‌فيض‌محمد ‌کاتب‌هزاره نظام بردگي لغو شد ،‌ هزاره‌ها اندکي نفس راحت کشيده و به همين جهت از امان الله در جنگ با حبيب‌الله کلکاني حمايت کردند
بنا برآنچه از نظر گذشت، موقعيت اجتماعي و تاريخي گروه‌هاي قومي شيعه در افغانستان به هيچ وجه‌يکسان نيست، لذاست که براي قزلباش‌ها سادات و شيعيان هراتي و... درک‌ وضعيت پيشينة اجتماعي و تاريخي‌ هزاره‌ها سخت است. چون، به قول‌يکي از صاحب نظران علوم اجتماعي: «هنگامي که‌يک گروه نژادي و‌يا قومي باور ‌دارد که شيوه‌هاي زندگي‌اش برتراست و اعضايش از لحاظ هوشي بالاتر از ديگر گروه‌هايند، به آساني نمي‌تواند ابعاد و اهميت شيوه‌هاي ‌زندگي‌ متفاوت با گروه خود را تشخيص‌ دهد و ارزيابي‌کند.»
از اين‌روست‌ که‌ باتوجه به جو عمومي‌ کشور عليه‌‌هزاره‌ها، اغلب ‌گروه‌هاي قومي شيعه‌ي ‌غير‌‌ هزاره نيز همان باور و رفتاري را نسبت به‌هزارها داشته‌اند که پشتون‌ها و تاجيک‌ها نسبت به‌هزاره‌ها داشته‌اند.
مثلاً:
آقاي رمضانعلي خان کندک‌ مشر تعريف ‌مي‌کرد زماني که در هرات انجام ‌وظيفه مي‌کردم، شخصي به نزدم آمد و مرا به مهماني دعوت‌کرد و از اين که او را نمي‌شناختم دعوتش را قبول‌نکردم. او خود را معرفي کرد که من شيعه هستم و دوست دارم با شما بيشتر آشنا‌شوم و شما منزل مرا ببينيد تا با هم رفت و آمد داشته باشيم. بالاخره با‌گرفتن آدرس به او وعده دادم که فلان شب مي‌آيم. همان‌شب که به منزل او رفتم مشاهده کردم خدمتکار او‌يک جوان‌هزاره مي‌باشد. موقعي که غذاي مفصّل روي سفره چيده شد، ديدم آن جوان در دمِ در نشست، من او را صدا زدم که بيايد با ما غذا بخورد. ميزبان گفت: «عيب ندارد، ايشان بعداً غذا مي‌خورد.» من که اصرار ورزيدم، ميزبان در پاسخ گفت: «او نجس است»
ـ چرا ؟
ـ او‌هزاره است.
از شنيدن اين حرف نفهميدم در کجا‌هستم و چه کار ‌مي‌کنم، لذا کاسة قورمه را برداشته به سوي او پرتاب‌کردم. ميزبان در حالي که لباسهايش پر از روغن قورمه شده‌بود، حيرت زده به سويم نگاه مي‌کرد و نمي‌توانست چيزي ‌بگويد. اما من گفتم: «نامرد! سر سفره‌ي‌خود به من فحش ‌مي‌دهي و نجس مي‌خواني، مگر من ‌هزاره نيستم؟» با اين سخن از جا بلند‌شدم و راه افتادم. صاحب خانه هرچند عذر‌خواست و اصرار‌کرد که حد اقل غذا‌خورده برويد، اما من از فرط ناراحتي نتوانستم دوباره سر سفره بنشينم. لذا بدون صرف‌غذا به‌سوي خانه راه افتادم. البته طي مأموريتم زياد متوجه اين قضيه شدم که شيعيان هراتي‌هزاره‌ها را به ديده‌ي ‌تحقير مي‌نگرند.
ادامه دارد.......

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

تظاهرات هزاره ها در کشورهای مختلف جهان

نوروز در افغانستان

تصاویر اعتراضات افغانیهای ناروی به فجایع بهسود