دو غزل از علیمدد رضوانی علیمدد رضوانی، متولد 1357 در قریة «گَلو» ی شیرداغِ مالستان است. او تحصیلات حوزوی دارد و شاعری را از نیمة دوم دهة هفتاد در شهر قم آغاز نموده است. او اکنون ساکن تهران و عضو «خانة ادبیات افغانستان» میباشد و برای غم نان، چند سالی است که به قول خودش «سنگْکارِ ماهر» شده است. رضوانی، ذوق سرشار، طبع روان و دلبستگی خاصی به غزل دارد. در تهران بیشتری از ادب دوستان او را با غزل «لیلا» میشناسند. و این غزل به جهت بعد عاطفیِ شدید خود چندین بار جوایزی را از آنِ خود کرده است. اکنون یک غزل تازه و غزل «لیلا» را باهم میخوانیم. یلدا یلدا، نه شب که ماه دلآرای کابل است ماه تمام در دل شبهای کابل است از پشت ابر، نه که این بُرقع سیاه با اضطراب محو تماشای کابل است او غصه میخورد، به گمانم که تا هنوز اندوهگین روز مبادای کابل است تا صبح آه و ناله ی ما را شنیده است تا صبح او به فکر مداوای کابل است میگفت: جنگ نه، خرابی و رنج, نه دنبال کشف تازة معنای کابل است با روسری آبی خود، پاک میکند او هر چه...